تبليغاتX
حمید محمدی

درسی که از رمضان گرفتم :

این رمضان که می گویم یک آدم است که سابقا معلم بوده اما الان بازنشسته شده و مثل هر مرد بازنشسته دیگر، از سر تفاهم کارهای زنش را انجام می دهد ! می گوید: " این نخوردن ها و ندیدن ها و نرفتن ها و نگفتن ها و حتی گفتن ها، همه اش برای آدم سازی است. " همه اینها را که او می گوید من قبلا هم می دانستم چون بقول قدیمی ها پرواضح است و بقول امروزی ها تابلو است که خدا –نعوذ باالله- لنگ این چند ساعت گرسنگی و تشنگی من و تو نیست که ! اما مثل هر دانسته دیگری در اجرایش زایمان می کردم ! هنوز هم می کنم ! چرایش را نپرس... این ابلیسِ پُر تلبیسِ درد گرفته ی بی ..... ! خبلی حرفه ای است لامذهب ! شب بیسو یکم می آید آدم را یاد سیبیل دراز همسایه و دماغ همیشه آویزان پسرش و ست ِ قهوه ای-بنفش آقای رئیس  می اندازد می خنداندت ! این کارها را شب عید نمی کند که مناسبت داشته باشد ! یا مثلا درست مثل این دیشب می آید یک وزنه سربی می گذارد روی پلک ات که و جوری خوابت می کند که هیچ فریاد "الغوث"ی بیدارت نمی کند. آنوقت شبهای عادی گوسفند که سهل است، اگر تمامی چهارپایان کره ارض را هم بشمری باز بیداری !...  همه اینها را که به رمضان می گویم می خندد، بعد ساکت می شود، بعد آه می کشد و بعدش می گوید: " اینها که می گویی خاصیت این ملعون است. اگر نمی کرد که می شد مثل من و تو....  ایکاش ماه رمضان هر دو ماه یکبار بود که این اثر ماندگارتر می شد..." رمضان که می رود فکر می کنم اگر من شیطان بودم چجوری می شدم ؟!...

کشف بزرگ

این شبکه های سیما بخصوص شبکه سه عامل تمامی شکست ها و نتیجه نگرفتن های فوتبال و درکل ورزش ما هستند ! باور کنید اگر استنتاجش را بگویم شما هم مثل ارشمیدس از تعجب می پرید بیرون ! نگفتم خوشحالی چون این مال خودم است که کشفش کرده ام. شما فقط مراقب باشید مثل ارشمیدس نباشید و با لباس بپرید بیرون... چند شب پیش که بخاطر فوتبال و فردایش باز بهمین خاطر دو سریال "پنجمبن خورشید" و "جومونگ" با تاخبر پخش شد، پیش خودتان حساب کردید چند میلیون آه به آسمان رفت ؟ حال به فرض بدبینانه اگر یک نفر و فقط یک نفر سیمش وصل باشد و آهش بگیرد چه می شود ؟! جواب همین است ! همین بلایی که سر فوتبال آمده... فکر کنم اگر این شبکه مستقل ورزشی افتتاح شود این مشکل هم مرتفع شود...

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 15:15 | دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 •

مثلا جوابیه ! 

اول سلام و طبیعتا" دوم آرزوی قبولی طاعتها و عبادتهای شما. و اما بعد...

چند روزی است به سرم زده بدهم در این وبلاگ را تخته کنند ! والله ! ماه رمضان است شاید ثواب اخروی اش دستم را بگیرد !... آخر شما باشید چکار می کنید ؟! روزی نیست که با کامنت هایی از شما برخورد نکنم که در آن انواع متلک ها و کنایه ها و – اگر منصف باشیم – توصیه هایی می آید که آقا ! بنویس... دنبال این هستی که کامنت ها سر به هزار بگذارد ببری به دوستانت نشان بدهی؟!!!... قلمت خشکیده ؟!... کلاس نذار !...  فکر کردی با اون عینکت سوادت بالا رفته ؟!!!

بخدا نه ! آخر چطوری می شود اینجا باشی و سوژه باران از گاف های متعدد آدم های ریز و درشت دست اندر کار نباشی ؟ می شود به این جمله دکتر شریفی رئیس کمیته انظباطی فدراسیون فوتبال نخندید که گفته "قرار است از لیدرهای تحصیل کرده برای باشگاهها استفاده شود "... یا مثلا می توانی قهقهه نزنی وقتی می شنوی انتخابات ریاست فدراسیون تنیس قرار است فقط یک نامزد داشته باشد ! که اگر کولر گازی جلسه زبان دربیاورد به او رای ندهد او باز رئیس می شود !... یا اینکه قسم حضرت عباس علی سعیدلو را می شنوی – با همین دو گوش – که والله بالله تالله قرار نیست رئیس سازمان تربیت بدنی شود ولی امروز حکمش رسانه ای می شود ؟!... یا اینکه بازیکنان پرسپولیس هورا می کشند که ما وضعمان خیلی خوب است و هیچ طلبی از باشگاه نداریم بعد دیروز همگی رفته اند نشسته اند جلوی دفتر انصاری فرد ؟!... یا اینکه امیر قلعه نویی به حسن آمدن نیمه شعبان همه شکایتهایش را از همه حتی از شیطان لعین رجیم پس می گیرد ؟!...

و انقدر از این یاها داریم که فقز باید بنشینی دل و شکم ات را دو دستی بگیری که یک وقت نترکی... که این فقط ورزشمان است که کمی سر از آن در می آوریم به پائین و بالایش بخندیم... اما من یک مرگیم دارد می شود. این همه طنز ولی خنده ام نمی آید. می خواهم بروم یک وبلاگ بی نام و نشان بزنم بنشینم راجع به فلسفه دکارت حرف بزنم که به هیچ جای هیچ کسی از جمله خودم برنخورد... حالم خوش نیست اما هنوز دیوانه نشده ام !

 

 

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 0:44 | چهارشنبه چهارم شهریور 1388 •

سلام به همه

حالم خوب نيود حس آپ کردن نداشتم... چيه ؟!

قصد داشتم يک کلام جواب اين همه سوال را بدهم که شما محبت کرديد با عبارات مودبانه و ... که نمي گويم بقيه اش چطور بود ارسال کرديد... مي خواستم بگويم هميني که هست ولي ديدم حداقل در فضاي کنوني اينطور حرف زدن خلاف عرف ديپلماتيک و گفتمان منطق سالار است !!! ( انتظار نداشتيد غير از لاليگا و اندي راديک حرفهاي ديگري بلد باشم نه ؟!) ... اما با همين يک دليل ساده هم نمي توانم - حداقل اينجا – خودم را متقاعد کنم که تمام کامنت هاي شما را تائيد کنم يا بهتر بگويم سانسور نکنم... بالاخره انسان يک چيزي دارد بنام سن و سال و مال من 25 است ! کارمند جماعت هم يک چيزي دارد بنام حقوق که ماهي يک بار مي آيد، چند روز مي ماند و بسرعت مي رود ! و هکذا... چند روز پيش داشتم يکي از برنامه هاي گلها را گوش مي دادم –  شماره 462 -  آذر پژوهش  يک بيت از غزلي را خواند که برايم جالب آمد: " آنکه آرايش اين باغ از او بود اکنون / نگذارند که از دور نگاهي بکند " ... و يا کاروان بنان که در آن استاد زمزمه مي کند: " گهي بر درد بي درمان بگريم / گهي بر حال بي سامان بخندم " ... يکجا خواندم ارزش انسان به حرفهايي است که براي نگفتن دارد... از اين چند جمله آشفته درکم کنيد، لطفا" ! قلمم خشکيده...

 دوست عزيز و هنرمندم بزرگمهر حسين پور يک طرح جالب کشيده که تصويرش را مي بينيد. سوال خيلي از تنهايي هايم است : " خدايا من دقيقا" اينجام... تو دقيقا" کجايي ؟! "

 

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 21:2 | شنبه سیزدهم تیر 1388 •

گوگوليِ بابا

وقتي خوزه سه ماهه بود !

    

اين چند وقت که تقريبا بيکارِ نوشتاري بودم ! نه که فکر کنيد حرفي نداشتم بزنم نمي دانستم از کجايش بگويم. حالا هم که شروع کردم والله نمي دانم ! بگذاريد يک سوال کنم. ما کجايي هستيم ؟!... نه ! جدا" ! اگر کارت ملي مان را گم کنيم چطور ثابت کنيم ؟! ما شده ايم مبلغ تمام زبانهاي زنده و غير زنده دنيا جز زبان مادري. وارد مسائل سياسي نمي شوم از همين ورزش مثال مي زنم. اگر وقت داشته باشيم مي رويم تک تک درِ خانه بازيکنان ببينيم مادرشان چي صدايشان مي زند همان را مي گوئيم. همين خوزه مورينيوي معروف، آقاي خاص. اولش خوزه بود. بعد شد ژوزه. يکي ديگر مي گويد حوزه ! يک نفر که همان اولش مي گفت جوزه. يعني اگر بفهمند پدر خوزه به پسرش وقتي بچه بوده مي گفته گوگولي بابا ! از اين ببعد مي شنويم : " اين هم چهر گوگولي مورينيو سرمربي اينتر " يا اگر بچه محل هايش او را خوزه فوفول صدا مي کرده اند هکذا.... يورگ بومه - اسمي به همين راحتي که مي خوانيد - چون حرف u در آن بالايش دوتا نقطه دارد در زبان آلماني نوع خاصي خوانده مي شود. مخرج صوتي که ما نداريم. حالا توپ روي دروازه آلمان است و دارد گل مي شود او دارد خودش را فشار مي دهد که بگويد بواوومه... تا موفق شود که بگويد، آلمانها گل خورده را هم جبران کرده اند ! يکهو در زبان هلندي همه v ها که "و" بود شد "ف". رافائل فان در "فارت" زشت نيست ؟! آنوقت خود ترکها که مي گويند حسن شا... ما درستش مي کنيم مي گوئيم حسن ساس !!! يک مرتبه در زبان اسپانيش يا همان اسپانيايي همه g ها مي شوند "خ" ! و انقدر خرت و خورت مي شنوي که حالت بد مي شود ! مثالها انقدر زياد است که حال نوشتنشان را ندارم فقط شما را بخدا اگر ماهواره داريد - يا اگر مثل مايلي کهن مي رويد خانه همسايه (پسر)تان مي بينيد به بالانويس تلويزيون هاي عربي نگاه کنيد. بارسلونا را مي نويسند برشلونه ! رئال مادريد را مي نويسند و مي گويند ريِل مُدريد ! يعني هرطور راحت اند.

امشب چه شبي است !

تا حالا هيجان را کنار خنده حس نکرده بودم. فکر کن ! بارسلونا - چلسي يعني آخر حساسيت اما وقتي بخندي آن هم تا نصفه شب چيز ديگري است ! عطف به مطالب فوق اين چند جمله را هم بصورت نقل قول -صرفا"- بخوانيد که بخدا فارسي است:

-" ...و او مجبور شد گواهينامه شو از دست بده ! "

-" زن سابقش اهل کاتالونيا است، حالا بايد ببينيم خودش چطور ضربه مي زنه ! "

-" داور چهارم ايراني الاصله و زماني که سه ماهش بوده کشور رو ترک کرده !!! "

امام زمان    Vs    داور

فکر مي کنم همين تيتر کافي است اما يک توضيح کوتاه: برد و قهرماني کار دين است و استغاثه و تسبيح و طيلسان ! شکست ها و باخت ها و ناکامي ها داور !

مجيد جلالي مرد است !

خدا بيامرزد احمد شاملو را. در کتاب کوچه اش يکجا نوشته "گفتي باورم شد، اصرار کردي شک ورم داشت، قسم خوردي فهميدم دروغ مي گي" ! خب وقتي انقدر اصرار داريد به مرد بودن جلالي که خودش هم صدايش در آمد آدم حق دارد شک کند که نکند ذوب آهن به جلالي پيشنهاد رشوه داده و او قبول نکرده و چون قبول نکرده خيلي مرد است !

 

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 20:11 | چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 •

تولد عید شما مبارک !

اين نخستين نوشته من در سال جديد است. (حتي اگر اين را نمي گفتم از تاريخ اش پيدا بود !) البته چيزهاي ديگري هم هست که هر روز ذهن مرا مشعول مي کند و مطلب به يادم مي آورد ولي نمي دانم چرا همت ! نوشتن ندارم... (همت معادل مودبانه اي بود براي چيز ديگري که مي خواستم بنويسم !!!)

بازهم نمي دانم چرا انقدر مطمئنم که چند سال بعد اگر فرزندان ما از ما درباره برنامه هاي کودک و نوجوان دورانمان بپرسند، برنامه هايي را اسم مي بريم که دهه 60 و 70 شمسي پخش شده اند ؟! از برنا مه هايي که حتما همه مي شناسيم بعضي ها محدوده سني نداشته و ندارند. بعنوان مثال پدر من هنوز هم مي رود سي دي تام و جري مي خرد مي نشيند تنهايي نگاه مي کند و کلي هم غش و ضعف مي رود ! و لابد از سنش، از مادرم، از من و ديگران هم خجالت نمي کشد ! گفتن اين مطالب بي شک در پي پخش سريال جالب و جذاب کلاه قرمزي است. سريالي که سالها پخش نمي شدو فقط فکرش و گهگاه فيلم هايي آن را به ياد همه مي آورد. مجموعه اي بسيار ساده با کمترين هزينه اما طنز به معني واقعي.

حال کمي فکر کنيم که در ميان اين خيل عظيم خاله ها و عموهاي مختلف که هر روز در شبکه هاي مختلف برنامه هاي کودک اجرا مي کنند چرا اين محبوبيت نيست.... بله من مي گويم نيست عواقب آن را هم مي پذيرم. چراکه در کنار هزينه هاي بسيار صرفا لباس ! اين مجموعه ها عوض مي شود و شخصیت ! زير آن علي الدوام همان است که بود: "نصيحت" ... حتي اضافه کردن آيتم هاي ريتميک که بيشتر شبيه شبکه هاي ضاله ! آن ور آبي است هم کاري از پيش نمي برد و به نظر حقير، نداشتن گزينه اي ديگر کودکان را پاي تلويزيون مي نشاند.

        

                                        

                                                                                        

                                                                                  

درست در نقطه مقابل کلاه قرمزي يک شخصيت پاستوريزه و مودب نيست که به مثابه يک معصوم هيچ خطا و اشتباهي ندارد بلکه او دقيقا يک "بدمن" است که کاراکتري مانند "پسرخاله" او را تعديل و گاه تشديد مي کند. علاوه بر اين ايرج طهماسب و حميد جبلي چه در بازي و چه در صداپيشگي ابايي از بيان برخي بظاهر "بدآموزي" ها ندارند و مثلا تنبيه هم مي کنند، حرف بد هم مي زنند و ....

با حفظ احترامات فائقه برای تمامی افرادی که اسمشان برده شد باید گفت اینها همه صرفا طنز بود. هیچکدام را جدی نگیرید ! اما اگر خندیديم بخصوص به پسرعمه زاد !!! کمي هم فکر کنيم...

 

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 20:28 | شنبه پانزدهم فروردین 1388 •

دلم نمي آد بگم نيا ...

تو چرا اينجوري مياي ؟!...وقتي تو مياي، مامان آروم نداره... همه اش داره دنبال يه چيزي که خودش هم نمي دونه چيه مي گرده... انگار قراره يکي بياد ولي هيشکي نمياد...

وقتي تو مياي، بابا مثل آدمهاي ورشکسته همه اش زنگ مي زنه اينور اونور يه چيزايي ميگه که من نمي فهمم...

همسايه بغلي هم از وقتي خبردار ميشه که داري مياي، ماتم مي گيره...

همه ميرن حساباشونو تا اونجا که راه داره خالي مي کنن...

همه دير از سر کاراشون برمي گردن خونه...

خيابونا هم از دستت آسايش ندارن،‌ همه اش ترافيک، همه اش آلودگي...

...

نمي دونم يا تو بد مياي يا ما اشتباهي گرفتيمت !

مي خوام بگم نيا دلم نمياد...

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 21:17 | پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 •

دِ پر ِشن ِ حاد !

با انگيزه، مصمم، شيک، پر از انرژي ...

يک ساعت بعد...

دمق، بي رمق، "... در اعصاب‌! "، آويزون... !

حالم از آدمهاي دروغ گوي ِ الکي دل خوش کن ِ مسخره ي لوس ِ بي جنبه ي .... - حيف از اين همه صفت ! - .... بهم مي خوره...

" چي فکر مي کرديم؛ چي شد ! "

--------

پي نوشت: لازم نمي دانم بگويم چه شد. اصرار هم نکنيد. فقط به يک شعر از عمران صلاحي بسنده مي کنم:

کنار تنگ ماهيا گربه رو نازش مي کنن / سنگ سياه حقه رو مهر نمازش مي کنن / آخر خط که مي رسيم خط و درازش مي کنن / آهاي فلک که گردنت از هممون بلن تره / به ما که خسته ايم بگو خونه باهار کودوم وره ؟!

 

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 22:30 | دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 •

ما باد مي خوايم ياالله !

اين يک درد دل ساده است :

دو سه روز است دماوند کنار برج ميلاد پيدايش شده. بادهايي که در تهران آمده اين آلودگي هاي لعنتي را با خودش برده به يک جايي که اصلا علاقه ندارم بدانم کجاست. يک حسي به آدم دست مي دهد انگار تا حالا تهران دماوند نداشته و اين پروژه هم مثل ميلاد تازه افتتاح شده... تنها نتيجه گيري منطقي اش اين مي شود که چقدر استانداردها و آرزوهايمان پائين آمده - آورده اند، آورده ايم يا خودش آمده نمي دانم- که شرايط عادي برايمان غيرعادي است !

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 14:36 | چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 •

اینجا کجاست ؟ من کیم ؟!!!

اين عکس تزئيني است. باور کنيد ! چون اين حقير تاکنون تخلفي نکرده است چه مصداقا" چه اجبارا" حتي !!! .... حالا بعدا" مي گويم چيست ....

اگر به هر کسي بگوئيم راننده تريلي يا مثلا معلم يا هر صاحب شغل ديگري، براي خودش يک شکل و شمايل از پيش تعيين شده دارد و با آن معيار فرد مورد بحث را مي سنجد. در اولي يک آدم فربه ترجيحا با سبيل که زيرپوش تنش مي کند پشت رل مي نشيند و دومي اتو کشيده و مودب که ماهي يک بار بعضي ها تحريکش مي کنند اعتصاب کند !!! فلذا من هميشه فکر مي کردم کسي که مي آيد مي شود رئيس کميته انظباطي فدراسيون فوتبال يا هر کميته انظباطي ديگري بايد يک چيزي شبيه اکبر ميثاقيان باشد يا مثلا مسعود عنايت يا با کمي تخفيف علي پروين ! حالا شايد به کسي يا کساني بر بخورد که چرا اسم مي بري ... خب ببخشيد مثلا يک کسي باشد شبيه تنارديه يا بازرس ژاور.....! خوب شد ؟! ... و به همين دليل خيلي ساده وقتي حکم زدند براي صاحب اين تصوير يعني مجتبي شريفي گفتم نه ! اينکاره نيست ! خيلي پاستوريزه است – نمي دانم شايد هم هموژنيزه در بسته بندي هاي جديد از نوع وکيوم – چيزي که خيلي ها همين الآنش هم مي گويند و اعتقاد دارند. همين خيلي ها مي گويند فلاني تا حالا به نقطه حساس گربه هم لگد نزده چطور سر از فوتبال در آورده ؟!... اين که همه اش دارد مي خندد ؟!... اولين رايي که بدهد دارد و دسته ... ترتيب خط اتوي لباسش را براي هميشه مي دهند !

يک "نه" بزرگ مي گويم به همه اين افکار... اين آقا آنقدرها هم اتو کشيده نيست. به خنديدنش نگاه نکن ! حکايت آن محکوم به اعدامي است – اعدام با اتاق گاز- که به اتاق روباز مي خنديد هم رديفش گفت بخند ! کپسول که خورد تو سرت مي فهمي !!! جريان امتيازهاي منفي بازیکنان متخلف جدي است. شديدا". وقتي چند نفر رفتند دسته يک و محروم شدند از ليگ برتر آن وقت اشکشان هم مي آيد !

تازه ! اين آقاي صاحب اين تصوير يک کاري کرده که فکرش را هم نمي کردم -هنوز هم مي کند!- ... نه منحرف ! فوتبال بازي مي کند !!!!

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 23:45 | دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 •

وحشتناک

سايت گل گزارش داد: ورزشگاه آزادي تهران وحشتناک ترين ورزشگاه آسيا است !

 اصولا اينجا – منظورم از اينجا طبيعتا خانه مان نيست ! – بيشتر چيزها پسوند "ترين" دارند. اين آقايان گل اگر سواد داشتند مي گشتند يک تحقيق ميداني خوب تهيه مي کردند دستکم همه ترين هاي ورزش ايران را در مي آوردند فهرست مي کردند ! بيائيد چشمانتان را باز کنيد ببينيد وحشتناک ترين مربي ! دلهره آور ترين بازيکن ! کپ کننده ترين باشگاه ! چیز ریزان ترین زمین ! خشک کننده ترين رئيس ! وحشتناک ترين قانون در یک فدراسيون ... اصلا" وحشتناک ترين فدر... را ما داريم يا نه ؟!!! مسخره کرده اند... يک مشت آدم بيسواد پول يامفت مي گيرند اين فهرستهاي مزخرفشان را اينطرف و آنطرف چاپ کنند ما هم دادار دودور کنیم که چه ؟ وحشتناکیم ؟!!!... ( والله با اين مجله تون و سايتتون! )

 

!! نوشته شده توسط حمید محمدی | 23:9 | دوشنبه پنجم اسفند 1387 •